شما از نسخه قدیمی مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده میکنید، این کار کامپیوتر شما را در معرض خطر برنامه‌های مخرب قرار میدهد، همچنین توانایی استفاده از برخی امکانات این سایت را از دست میدهید.

برای امنیت بیشتر و استفاده بهتر از امکانات سایت از یکی از مرورگرهای فایرفاکس، کروم، سافاری استفاده کنید و یا مرورگر خود را بروز کنید

X
تفسیر سوره انفال بر گرفته از تفسیر نمونه

آيه 52 - 54
آيه و ترجمه
كَدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَفَرُوا بِئَايَتِ اللَّهِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللَّهَ قَوِىُّ شدِيدُ الْعِقَابِ(52)
ذَلِك بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَك مُغَيراً نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلى قَوْمٍ حَتى يُغَيرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سمِيعٌ عَلِيمٌ(53)
كدَأْبِ ءَالِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِئَايَتِ رَبهِمْ فَأَهْلَكْنَهُم بِذُنُوبِهِمْ وَ أَغْرَقْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ وَ كلُّ كانُوا ظلِمِينَ(54)

  ترجمه : 
52 - (حال اين گروه مشركان ) همانند حال نزديكان فرعون و كسانى است كه پيش از آنها بودند، آنها آيات خدا را انكار كردند خداوند هم آنان را به گناهانشان كيفر داد، خداوند قوى و كيفرش شديد است .
53 - اين به خاطر آن است كه خداوند هيچ نعمتى را كه به گروهى داده تغيير نمى دهد جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند، و خداوند شنوا و داناست .
54 - اين (درست ) به حال فرعونيان و كسانى كه پيش از آنها بودند مى ماند كه آيات پروردگارشان را تكذيب كردند و ما هم به خاطر گناهانشان آنها را هلاك نموديم فرعونيان را غرق كرديم و همه اين گروهها ظالم (و ستمگر) بودند.


تفسير نمونه جلد 7 صفحه 206


يك سنت تغييرناپذير!
در اين آيات به يك ((سنت همى شگى الهى )) درباره اقوام و ملتها اشاره شده تا اين تصور پيش نيايد كه آنچه درباره سرنوشت مشركان ميدان بدر و سرانجام شوم آنها گذشت يك حكم استثنائى و اختصاصى بوده است ، بلكه اين اعمال از هر كس در گذشته سر زده ، و يا در آينده سر زند، چنان نتائجى ببار خواهد آورد.
نخست مى گويد: ((چگونگى حال مشركان قريش همانند دودمان فرعون و آنها كه پيش از او بودند مى باشد)) (كداءب آل فرعون و الذين من قبلهم )
((همانها كه آيات خدا را انكار كردند و خداوند آنها را به گناهانشان گرفت )) (كفروا بايات الله فاخذهم الله بذنوبهم ).
((زيرا خداوند قوى و با قدرت است و كيفر او نيز سخت و شديد است )) (ان الله قوى شديد العقاب ).
بنابر اين تنها قريش و مشركان و بت پرستان مكه نبودند كه با انكار آيات الهى و لجاجت در برابر حق و در گيرى با رهبران راستين انسانيت گرفتار كيفر گناهانشان شدند، اين يك قانون جاودانى است كه اقوام نيرومندتر و قويتر همچون فرعونيان ، و اقوام ضعيفتر را نيز در بر مى گيرد.
سپس اين موضوع را با ذكر ريشه اساسى مساءله ، روشنتر مى سازد و مى گويد: ((اينها همه به خاطر آن است كه خداوند هر نعمت و موهبتى را به قوم و ملتى ببخشد هيچگاه آنرا دگرگون نمى سازد مگر اينكه خود آن جمعيت دگرگون شوند و تغيير يابند)) (ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم ).


تفسير نمونه جلد 7 صفحه 207
به تعبير ديگر فيض رحمت خدا بيكران و عمومى و همگانى است ولى به تناسب شايستگيها و لياقتها به مردم مى رسد در ابتدا خدا نعمتهاى مادى و معنوى خويش را شامل حال اقوام مى كند، چنانچه نعمتهاى الهى را وسيله اى براى تكامل خويش ساختند و از آن در مسير حق مدد گرفتند، و شكر آنرا كه همان استفاده صحيح است بجا آوردند، نعمتش را پايدار بلكه افزون مى سازد اما هنگامى كه اين مواهب وسيله اى براى طغيان و سركشى و ظلم و بيدادگرى و تبعيض و ناسپاسى و غرور و آلودگى گردد در اين هنگام نعمتها را مى گيرد و يا آنرا تبديل به بلا و مصيبت مى كند، بنابر اين دگرگونيها همواره از ناحيه ما است و گرنه مواهب الهى زوال ناپذير است .
در تعقيب اين هدف بار ديگر قرآن اشاره به حال قدرتمندانى همانند فرعونيان و گروهى ديگر از اقوام پيشين مى كند و مى گويد: ((وضع حال و عادت بت پرستان در مورد سلب نعمتها و گرفتارى در چنگال كيفرهاى سخت ، همچون وضع و حالت فرعونيان و اقوام پيشين بود)) (كداءب آل فرعون و الذين من قبلهم ).
((آنها نيز آيات پروردگارشان را كه به منظور هدايت و تقويت و سعادت آنان نازل شده بود تكذيب كرده و زير پا گذاشتند)) (كذبوا بايات ربهم ).
((ما هم به خاطر گناهانشان هلاكشان كرديم )) (فاهلكناهم بذنوبهم ).
((و فرعونيان را در ميان امواج غرق ساختيم )) (و اغرقنا آل فرعون ).
((و تمام اين اقوام و افرادشان ظالم و ستمگر بودند هم نسبت به خويشتن و هم نسبت به ديگران (و كل كانوا ظالمين ).
پاسخ به يك سوال
در اينجا پرسشى پيش مى آيد كه چرا در اين فاصله كوتاه آيه (كداءب

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 208
آل فرعون ...)) با مختصر تفاوتى تكرار شده است ؟
در جواب اين سؤ ال به اين نكته بايد توجه داشت كه گر چه تكرار و تاءكيد در مسائل حساس و حياتى يكى از اصول بلاغت است و در گفته هاى فصيحان و بليغان همواره ديده مى شود، ولى در آيات فوق تفاوت مهمى نيز وجود دارد كه عبارت را از صورت تكرار خارج مى سازد.
و آن اين كه آيه نخست اشاره به مجازاتهاى الهى در مقابل انكار آيات حق مى كند، و سپس حال آنها را در اين قسمت به فرعونيان و اقوام پيشين تشبيه مى نمايد.
ولى در آيه دوم اشاره به دگرگونيهاى نعمتهاى دنيا و از ميان رفتن مواهب الهى يعنى پيروزيها، امنيتها، قدرتها، و ساير افتخارات شده ، سپس ‍ حالشان به حال فرعونيان و اقوام گذشته تشبيه گرديده .
در حقيقت در يك مورد سخن در سلب نعمتها و مجازاتهاى ناشى از آن است و در مورد ديگر بحث از تغيير نعمتها و دگرگونيهاى آن .
در اين آيات به دو نكته مهم اشاره شده كه از هر نظر شايان توجه است .

 نكته ها 

1 - عوامل حيات و مرگ ملت ها
تاريخ ، اقوام و ملتهاى گوناگونى را به ما نشان مى دهد: گروهى را كه آخرين مراحل ترقى را به سرعت طى كردند و گروهى را كه به پائينترين مرحله انحطاط رسيدند، گروه سومى كه يك روز پراكنده و وامانده و شكست خورده بودند، اما روز ديگر نيرومند و سربلند شدند، گروه چهارمى كه به عكس از عاليترين مرحله افتخار به قعر دره ذلت و خوارى سقوط كردند.
بسيارند كسانى كه از برابر صحنه هاى مختلف تاريخ به آسانى مى گذرند

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 209
بدون اينكه كمترين انديشه اى در آن كنند، و نيز بسيارند كسانى كه به جاى بررسى علل و عوامل اصلى و زيربنائى حيات و مرگ ملتها، گناه را به گردن عوامل كم اهميت كه نقش اساسى را به عهده ندارند و يا عوامل موهوم و خرافى و خيالى مى اندازند.
بسيارى تمام علت بدبختى خود را به بيگانگان و سياست هاى مخرب آنها نسبت مى دهند و عده اى همه اين حوادث را مولود گردش موافق و مخالف افلاك مى پندارند سرانجام عده اى دست به دامن قضا و قدر - به مفهوم تحريف يافته اش - و يا شانس و طالع و اقبال مى زنند و همه حوادث تلخ و شيرين را از اين طريق توجيه مى كنند.
همه اينها براى اين است كه از درك علل واقعى وحشت دارند.
قرآن در آيات فوق انگشت روى نقطه اصلى ((دردها)) و ((درمانها)) و عوامل پيروزى و شكست گذارده ، و مى گويد: براى يافتن عامل اصلى لازم نيست آسمانها و زمينها را جستجو كنيد و يا به دنبال عوامل موهوم و پندارى راه بيفتيد بلكه كافى است تنها در وجود، در فكر و روحيه و اخلاق خود، و در نظامات اجتماعى خودتان جستجو كنيد، هر چه هست در اينجا است !.
ملتهائى كه فكر و انديشه خود را به كار انداختند، دست اتحاد و برادرى بهم دادند، سعى و تلاش و اراده و تصميم نيرومند داشتند، و به هنگام لزوم ، جانبازى و فداكارى كردند و قربانى دادند، به طور قطع پيروز شدند، اما هنگامى كه ركود و سستى و تنبلى جاى سعى و كوشش را گرفت ، غفلت و بى خبرى به جاى آگاهى و ترديد، و دودلى به جاى تصميم ، محافظه كارى به جاى شهامت ، نفاق و تفرقه به جاى اتحاد، تن پرورى و خودخواهى به جاى فداكارى ، و تظاهر و رياكارى به جاى اخلاص و ايمان نشست ، سقوط و نكبت آغاز شد.
در حقيقت جمله ((ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 210
يغيروا ما بانفسهم )) برترين قانون حيات انسانها را بيان مى كند، و روشن مى سازد كه مكتب قرآن در زمينه حيات جامعه ها اصيلترين و روشنترين مكتب هاست ، حتى به آنها كه در عصر اتم ، و فضا انسان را فراموش كرده و گرداننده چرخهاى تاريخ را ابزارهاى توليد و مسائل اقتصادى كه خود مولود انسان است مى پندارند اعلام مى كند كه شما هم سخت در اشتباهيد، شما معلول را گرفته و علت اصلى را كه خود ايشان و دگرگونى انسانهاست فراموش كرده ايد، به شاخه چسبيده ايد - آنهم فقط يك شاخه - و ريشه اصلى را از خاطر برده ايد!،
راه دور نرويم تاريخ اسلام ، و يا صحيحتر تاريخ زندگى مسلمين ، شاهد پيروزيهاى درخشانى در آغاز كار و شكستهاى تلخ و دردناكى به دنبال آن است ، در قرون نخستين ، اسلام به سرعت در جهان پيش مى رفت ، و در همه جا نور علم و آزادى مى پاشيد، بر سر اقوام سايه علم و دانش ‍ مى گسترد، نيرو آفرين و قدرت بخش و تكان دهنده و آباد كننده بود، و تمدنى خيره كننده به وجود آورد كه در تاريخ سابقه نداشت اما چند قرن بيشتر نگذشت كه اين جوشش به خاموشى گرائيد، تفرقه و پراكندگى ، انزوا و بى تفاوتى ، ضعف و ناتوانى و در نتيجه عقب ماندگى جاى آنهمه ترقى را گرفت ، تا آنجا كه مسلمانان جهان براى وسائل ابتدائى زندگى ناچار شدند دست به دامان ديگران بزنند، فرزندان خود را براى فرا گرفتن علم و دانش راهى ديار بيگانه كنند، در حالى كه يك روز دانشگاه هاى مسلمانان برترين دانشگاه هاى جهان و مركز دانشجويان دوست و بيگانه بود، ولى كار به جايى رسيد كه نه تنها صادر كننده علم و صنعت و تكنولوژى نشدند بلكه مواد ابتدائى غذائى را نيز از خارج از كشورهاى خود وارد كردند!.
سرزمين فلسطين آنها، كه يك روز كانون مجد و عظمت مسلمين بود و حتى جنگجويان صليبى با مليونها كشته و مجروح در طى دويست سال ! نتوانستند آنرا از دست سربازان اسلام بيرون آورند، در مدت شش روز به آسانى از دست دادند! در حالى

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 211
كه براى پس گرفتن يك وجب آن را از دشمن بايد ماهها و سالها چانه بزنند چانه اى كه معلوم نيست پايانش به كجا بيانجامد؟!.
آيا اين وعده الهى كه مى فرمايد ((و كان حقا علينا نصر المؤ منين )): ((يارى مؤ منان بر عهده ماست )) (روم 47) تخلف پذيرفته ؟.
و يا اينكه مى گويد ((و لله العزة و لرسوله و للمؤ منين )): ((عزت و سربلندى از آن خدا و پيامبر و مؤ منان است )) (منافقون 8) منسوخ گشته ؟!.
و يا اينكه مى گويد: ((و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون )): ((در كتب آسمانى پيشين نوشتيم كه زمين از آن بندگان صالح ماست )) (انبياء 105) دگرگون شده است ؟.
آيا خداوند - العياذ بالله - از انجام وعدههاى خود عاجز است ؟ و يا وعدههاى خويش را به دست فراموشى سپرده ؟ و يا تغيير داده ؟!... اگر چنين نيست پس چرا آنهمه مجد و عظمت و قدرت و سربلندى و افتخار از ميان رفت ؟!.
قرآن مجيد در آيه كوتاه فوق به همه اين سؤ الها و صدها سؤ ال مانند آن يك پاسخ بيشتر نمى گويد و آن اينكه سرى به اعماق قلبتان بزنيد، و نگاهى به زواياى اجتماعتان بيفكنيد، ببينيد دگرگونيها از ناحيه خود شما شروع شده است ، لطف و رحمت خدا براى همگان گسترده است ، شمائيد كه شايستگيها و لياقتها را از ميان برديد و به چنين روز غمانگيزى افتاديد!
اين آيه تنها از گذشته سخن نمى گويد كه بگوئيم گذشته با همه تلخى و شيرينى هايش گذشته است و ديگر باز نمى گردد، و سخن از آن بيهوده است .
بلكه از امروز و آينده نيز سخن مى گويد، كه اگر بار ديگر به سوى خدا آئيد، پايه هاى ايمان را محكم كنيد، انديشه ها را بيدار سازيد، تعهدها و مسئوليتهايتان را به ياد آريد، دستها را به يكديگر بفشاريد، بپاخيزيد و و فرياد كشيد، و بخروشيد، و بجوشيد قربانى دهيد و جهاد كنيد، و تلاش و كوشش

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 212
را در همه زمينه ها بكار گيريد، باز هم آب رفته به جوى آيد، روزهاى تيره و تاريك سپرى شود، افقى درخشان و سرنوشتى روشن در برابر شما آشكار مى گردد، و مجد و عظمت ديرين در سطحى عاليتر تجديد خواهد شد.
بيائيد عوض شويد: دانشمندانتان بگويند و بنويسند، جنگجويانتان پيكار كنند تجار و زحمتكشانتان تلاش كنند، جوانانتان بيشتر و بيشتر درس بخوانند و پاك شوند و تلاش كنند آگاهى بياندوزند، تا خون تازهاى در عروق جامعه شما به جريان بيفتد و آنچنان قدرت پيدا كنيد كه دشمن سرسختى كه امروز يك وجب زمين را با خواهش پس نميدهد تمام زمينها را با التماس بشما برگرداند!
ولى اينها حقائقى است كه گفتنش آسان ، و دانستن و باور كردنش مشكل ، و عمل كردن به آن مشكلتر است ، ولى بهر حال بايد در پرتو نور اميد به پيش رفت .
ذكر اين نكته نيز لازم است كه مسئله رهبرى نقش بسيار مؤ ثرى در سرنوشت اقوام و ملل دارد ولى نبايد فراموش كرد كه ملتهاى بيدار همواره رهبران لايق را به رهبرى خويش مى پذيرند و رهبران نالايق و زورگو و ستمكار در برابر خشم و اراده آهنين ملتها در هم كوبيده مى شوند.
اين را نيز نبايد فراموش كرد كه ماوراى اسباب و عوامل ظاهرى يك سلسله مددهاى غيبى و الطاف الهى است كه در انتظار بندگان با ايمان و پرجوش و با اخلاص است ، ولى آنها را هم بيحساب به كسى نمى دهند، بلكه شايستگى و آمادگى لازم دارد.
اين بحث را با ذكر دو روايت پايان مى دهيم .
نخست اينكه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده ((ما انعم الله على عبد بنعمة فسلبها اياة حتى يذنب ذنبا يستحق بذلك السلب : ((خداوند هيچ نعمتى كه به

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 213
بنده اى بخشيده از او نمى گيرد مگر اينكه گناهى كند كه به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود)).
در حديث ديگرى از آن امام (عليه السلام ) مى خوانيم : ((خداوند پيامبرى را مامور كرد كه اين سخن را به قوم خود بگويد كه هيچ جمعيت و گروهى كه در پرتو اطاعت من در خوشى و آسايش بوده اند از آنچه موجب رضايت من است تغيير حالت نداده اند مگر اينكه من هم آنها را از آنچه دوست مى دارند به آنچه ناخوش دارند تغيير حال داده ام ، و هر گروه و خانواده اى كه به خاطر معصيت گرفتار ناراحتى بوده اند، سپس از آنچه موجب عدم رضايت من است تغيير موضع داده اند من هم آنها را به آنچه دوست دارند رسانده و تغيير موضع داده ام )).
2 - جبر سرنوشت و جبر تاريخ و ساير جبرها ممنوع !
موضوع مهم ديگرى كه از آيات فوق به روشنى استفاده مى شود اين است كه انسان سرنوشت خاصى كه از پيش تعيين شده باشد ندارد و تحت تاءثير ((جبر تاريخ )) و ((جبر زمان )) و ((محيط)) نيست ، بلكه عامل سازنده تاريخ و زندگى انسان دگرگونيهائى است كه در روش و اخلاق و فكر و روح او به اراده خودش پيدا مى شود.
بنابر اين آنها كه معتقد به قضا و قدر جبرى هستند و مى گويند همه حوادث به خواست اجبارى پروردگار است با آيه فوق محكوم مى شوند، و همچنين جبر مادى كه انسان را بازيچه دست غرائز تغيير ناپذير و اصل وراثت مى داند، و يا جبر محيط كه او را محكوم چگونگى اوضاع اقتصادى و شرائط توليد مى داند از نظر مكتب اسلام و قرآن بى ارزش و نادرست است ، انسان آزاد است و سرنوشت خود را به دست خويش ‍ مى سازد.
انسان - با توجه به اصلى كه در آيات فوق خوانديم - زمام سرنوشت

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 214
و تاريخ خود را در دست دارد كه براى خود افتخار و پيروزى مى آفريند و اوست كه خود را گرفتار شكست و ذلت مى سازد درد او از خود اوست و دواى او بدست خودش ، تا در وضع او دگرگونى پيدا نشود و با خودسازى خويشتن را عوض نكند تغييرى در سرنوشتش پيدا نخواهد شد!

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 215
آيه 55 - 59
آيه و ترجمه
إِنَّ شرَّ الدَّوَاب عِندَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ(55)
الَّذِينَ عَهَدت مِنهُمْ ثمَّ يَنقُضونَ عَهْدَهُمْ فى كلِّ مَرَّةٍ وَ هُمْ لا يَتَّقُونَ(56)
فَإِمَّا تَثْقَفَنهُمْ فى الْحَرْبِ فَشرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكرُونَ(57)
وَ إِمَّا تخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لا يحِب الخَْائنِينَ(58)
وَ لا يحْسبنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سبَقُوا إِنهُمْ لا يُعْجِزُونَ(59)
  ترجمه : 
55 - بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه راه كفر پيش گرفتند و ايمان نمى آورند.
56 - كسانى كه با آنها پيمان بستى سپس هر بار عهد خود را مى شكنند و (از پيمان شكنى و خيانت ) پرهيز ندارند.
57 - اگر آنها را در (ميدان ) جنگ بيابى آنچنان به آنها حمله كن كه جمعيتهائى كه پشت سر آنها هستند پراكنده شوند، شايد متذكر گردند (و عبرت گيرند).
58 - و هر گاه (با ظهور نشانه هائى ) از خيانت گروهى بيم داشته باشى (كه عهد خود را شكسته حمله غافلگيرانه كنند) به طور عادلانه به آنها اعلام كن (كه پيمانشان لغو شده است ) زيرا خداوند خائنان را دوست نميدارد.
59 - و آنها كه راه كفر پيش گرفتند تصور نكنند (با اين اعمال ) پيروز مى شوند (و از قلمرو كيفر ما بيرون مى روند) آنها هرگز ما را عاجز نخو

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 216
  تفسير : 

شدت عمل در برابر پيمانشكنان در اين آيات به گروه ديگرى از دشمنان اسلام كه در طول تاريخ پر ماجراى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ضربات سختى بر مسلمين وارد كردند و سرانجام نتيجه دردناك آنرا چشيدند اشاره مى كند.
اين گروه همان يهود مدينه بودند كه مكرر با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيمان بستند و پيمان خويش را ناجوانمردانه شكستند.
اين آيات روش محكمى را كه پيامبر با اين گروه پيمانشكن بايد در پيش ‍ گيرد بيان مى كند، روشى كه مايه عبرت ديگران و رفع خطر اين گروه گردد.
نخست آنها را بيارزشترين موجودات زنده اين جهان معرفى كرده مى گويد: بدترين جنبندگان نزد خدا كسانى هستند كه راه كفر پيش گرفتند و همچنان به آن ادامه ميدهند و به هيچ رو ايمان نمى آورند (ان شر الدواب عند الله الذين كفروا فهم لا يؤ منون ).
تعبير به الذين كفروا شايد اشاره به اين باشد كه بسيارى از يهود مدينه قبل از ظهور پيامبر اسلام طبق آنچه در كتب خود ديده بودند نسبت به وى اظهار علاقه و ايمان مى كردند، بلكه مبلغ او بودند و مردم را براى ظهورش آماده مى ساختند، ولى پس از ظهورش چون منافع مادى خويش ‍ را در خطر ديدند به كفر گرائيدند و آنچنان در اين راه سرسختى نشان دادند كه هيچ اميدى به ايمان آنها نبود، آنچنان كه قرآن مى گويد فهم لا يؤ منون .
سپس مى گويد اينها همان كسانى بودند كه با آنها عهد و پيمان بستى كه

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 217
لا اقل بى طرفى را رعايت كنند و در صدد آزار مسلمانان و كمك به دشمنان اسلام نباشند، ولى آنها هر بار پيمان خود را مى شكستند (الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم فى كل مرة ).
نه از خدا شرم مى كردند و نه از مخالفت فرمان او پرهيز داشتند و نه از زير پا گذاردن اصول انسانى پروا مينمودند (و هم لا يتقون ).
تعبير به ينقضون و لا يتقون كه فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد دليل بر اين مى باشد كه آنها كرارا پيمان خود را با پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شكستند.
در آيه بعد طرز برخورد با اين گروه پيمانشكن و بى ايمان و لجوج را چنين بيان مى كند كه : اگر آنها را در ميدان جنگ بيابى و اسلحه به دست گيرند و در برابر تو بايستند آنچنان آنها را در هم بكوب كه جمعيتهائى كه در پشت سر آنها قرار دارند عبرت گيرند و پراكنده شوند و عرض اندام نكنند (فاما تثقفنهم فى الحرب فشرد بهم من خلفهم ).
تثقفنهم از ماده ثقف (بر وزن سقف ) به معنى درك كردن چيزى از روى دقت و با سرعت است ، اشاره به اينكه بايد از موضعگيريهاى آنها به سرعت و با دقت آگاه شوى و پيش از آنكه ترا در يك جنگ غافلگيرانه گرفتار كنند مانند صاعقه بر سر آنها فرود آئى !.
و شرد از ماده تشريد به معنى پراكنده ساختن تواءم با اضطراب است ،

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 218
يعنى آنچنان به آنها حمله كن كه گروههاى ديگر از دشمنان و پيمانشكنان متفرق گردند و فكر حمله را از سر بيرون كنند.
اين دستور به خاطر آن است كه دشمنان ديگر و حتى دشمنان آينده عبرت گيرند، و از دست زدن به جنگ خود دارى كنند، و همچنين آنها كه با مسلمانان پيمانى دارند و يا در آينده پيمانى خواهند بست از نقض ‍ پيمان خود دارى كنند و شايد همگى متذكر شوند (لعلهم يذكرون ).
و اگر آنها در برابر تو در ميدان حاضر نشدند ولى قرائن و نشانه هائى از آنها ظاهر شده است كه در صدد پيمان شكنى هستند و بيم آن ميرود كه دست به خيانت بزنند و پيمان خود را بدون اعلام قبلى يكجانبه نقض ‍ كنند، تو پيشدستى كن ، و به آنها اعلام نما كه پيمانشان لغو شده است (و اما تخافن من قوم خيانة فانبذ اليهم على سواء).
مبادا بدون اعلام الغاء پيمانشان به آنها حمله كنى زيرا خداوند خائنان و كسانى كه در پيمان خويش راه خيانت در پيش مى گيرند دوست نميدارد (ان الله لا يحب الخائنين ) گرچه در آيه فوق به پيامبر اجازه داده شده كه در زمينه ترس از خيانت و پيمان شكنى دشمن پيمان آنها را لغو كند ولى روشن است كه اين ترس بدون دليل نخواهد بود حتما در زمينهاى است كه آنها مرتكب اعمالى مى شوند كه نشان ميدهد در فكر پيمان شكنى و زدوبند با دشمن و حمله غافلگيرانه هستند، اين مقدار از قرائن و علائم اجازه ميدهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پيمان آنها را لغو شده اعلام كند.
جمله فانبذ اليهم از ماده انباز بمعنى افكندن و يا بمعنى اعلام كردن است ، يعنى پيمان آنها را بسوى آنها بيفكن و الغا كن و لغو آن را اعلام نما.
تعبير به على سواء يا بمعنى اين است كه همانگونه كه آنها پيمان خويش

 

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 219

را عملا لغو كرده اند تو هم از طرف خودت الغا كن ، اين يك حكم عادلانه و متساوى است ، و يا اينكه بمعنى اعلام كردن به يك روش واضح و بى پيرايه و خالى از هر گونه خدعه و نيرنگ است .
به هر حال آيه فوق در عين اينكه به مسلمانان هشدار ميدهد سعى كنند كه مورد حمله پيمانشكنان قرار نگيرند رعايت اصول انسانى را در حفظ تعهدات و يا الغاى پيمانها به آنها گوشزد مى كند.
در آخرين آيه مورد بحث روى سخن را به اين گروه پيمانشكن كرده به آنها هشدار ميدهد و مى گويد: مبادا آنها كه راه كفر پيش گرفتهاند تصور كنند با اعمال خيانت آميز خود پيروز شده اند و از قلمرو قدرت و كيفر ما بيرون رفتهاند (و لا يحسبن الذين كفروا سبقوا).
آنها هرگز ما را عاجز نخواهند كرد و از محيط قدرت ما بيرون نخواهند رفت (انهم لا يعجزون ).

 

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 220

آيه 60 - 64
آيه و ترجمه
وَ أَعِدُّوا لَهُم مَّا استَطعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكمْ وَ ءَاخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ مَا تُنفِقُوا مِن شىْءٍ فى سبِيلِ اللَّهِ يُوَف إِلَيْكُمْ وَ أَنتُمْ لا تُظلَمُونَ(60)
* وَ إِن جَنَحُوا لِلسلْمِ فَاجْنَحْ لهََا وَ تَوَكلْ عَلى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السمِيعُ الْعَلِيمُ(61)
وَ إِن يُرِيدُوا أَن يخْدَعُوك فَإِنَّ حَسبَك اللَّهُ هُوَ الَّذِى أَيَّدَك بِنَصرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ(62)
وَ أَلَّف بَينَ قُلُوبهِمْ لَوْ أَنفَقْت مَا فى الاَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفْت بَينَ قُلُوبِهِمْ وَ لَكنَّ اللَّهَ أَلَّف بَيْنهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(63)
يَأَيهَا النَّبىُّ حَسبُك اللَّهُ وَ مَنِ اتَّبَعَك مِنَ الْمُؤْمِنِينَ(64)

  ترجمه : 
60 - در برابر آنها (دشمنان ) آنچه توانائى داريد از نيرو آماده سازيد (و همچنين ) اسبهاى ورزيده (براى ميدان نبرد) تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و (همچنين ) گروه ديگرى غير از اينها را كه شما نمى شناسيد و خدا مى شناسد و هر چه در راه خدا (و تقويت بنيه دفاعى اسلام ) انفاق كنيد.
به شما باز گردانده مى شود و به شما ستم نخواهد شد.
61 - و اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح درا، و بر خدا تكيه كن كه او شنوا و داناست .
62 - و اگر بخواهند تو را فريب دهند خدا براى تو كافى است او همان كسى است كه تو را با يارى خود و مومنان تقويت كرد.
63 - و در ميان دلهاى آنها الفت ايجاد نمود، اگر تمام آنچه روى زمين است صرف مى كردى كه در ميدان دلهاى آنها الفت بيفكنى نميتوانستى ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد او توانا و حكيم است .
64 - اى پيامبر، خداوند و مؤ منانى كه از تو پيروى مى كنند براى حمايت تو كه

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 221
  تفسير : 

افزايش قدرت جنگى و هدف آن به تناسب دستورات گذشته در زمينه جهاد اسلامى ، در نخستين آيه مورد بحث به يك اصل حياتى كه در هر عصر و زمان بايد مورد توجه مسلمانان باشد اشاره مى كند، و آن لزوم آمادگى رزمى كافى در برابر دشمنان است .
نخست مى گويد و در برابر دشمنان هر قدر توانائى داريد از نيرو و قدرت آماده سازيد (و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة ).
يعنى در انتظار نمانيد تا دشمن به شما حمله كند و آنگاه آماده مقابله شويد، بلكه از پيش بايد به حد كافى آمادگى در برابر هجومهاى احتمالى دشمن داشته باشيد.
سپس اضافه مى كند: و همچنين به اندازه كافى اسبهاى ورزيده براى ميدان جهاد فراهم سازيد (و من رباط الخيل ).
رباط به معنى بستن و پيوند دادن است ، و بيشتر به معنى بستن حيوان در نقطهاى براى نگهدارى و محافظت به كار رفته ، سپس به همين تناسب به معنى محافظت و مراقبت به طور كلى آمده است ، و مرابطه به معنى محافظت مرزها و همچنين به معنى مراقبت از هر چيز ديگر مى آيد، و به محل بستن و نگاهدارى حيوانات رباط گفته مى شود و بهمين تناسب كاروانسرا را عرب رباط مى گويد.
در اينجا به چند نكته بايد توجه داشت : 1 - در جمله كوتاه فوق يك اصل اساسى در زمينه جهاد اسلامى و حفظ

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 222
موجوديت مسلمانان ، و مجد و عظمت و افتخارات آنان بيان شده است ، و تعبير آيه به قدرى وسيع است كه بر هر عصر و زمان و مكانى كاملا تطبيق مى كند.
كلمه قوة چه كلمه كوچك و پر معنائى است ، نه تنها وسائل جنگى و سلاحهاى مدرن هر عصرى را در بر مى گيرد، بلكه تمام نيروها و قدرتهائى را كه به نوعى از انواع در پيروزى بر دشمن اثر دارد شامل مى شود، اعم از نيروهاى مادى و معنوى .
آنها كه گمان مى كنند راه پيروزى بر دشمن و حفظ موجوديت خويش تنها بستگى به كميت سلاحهاى جنگى دارد، سخت در اشتباهند، زيرا ما در همين ميدانهاى جنگ عصر خود ملتهائى را ديديم كه با نفرات و اسلحه كمتر در برابر ملتهاى نيرومندتر و با سلاحى پيشرفتهتر پيروز شدند، مانند ملت مسلمان الجزائر در برابر دولت نيرومند فرانسه !.
بنابر اين علاوه بر اينكه بايد از پيشرفتهترين سلاحهاى هر زمان - به عنوان يك وظيفه قطعى اسلامى - بهرهگيرى كرد، بايد به تقويت روحيه و ايمان سربازان كه قوة و نيروى مهمترى است پرداخت .
از قدرتهاى اقتصادى ، فرهنگى ، سياسى ، كه آنها نيز در مفهوم قوة مندرج هستند و نقش بسيار مؤ ثرى در پيروزى بر دشمن دارد نيز نبايد غفلت كرد.
جالب اين است كه در روايات اسلامى براى كلمه قوة تفسيرهاى گوناگونى شده كه از وسعت مفهوم اين كلمه حكايت مى كند، مثلا در بعضى از روايات مى خوانيم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود منظور از قوة تير است .
و در روايت ديگرى كه در تفسير على بن ابراهيم آمده مى خوانيم كه منظور از آن هر گونه اسلحه است .
و باز در روايتى كه در تفسير عياشى آمده مى خوانيم كه منظور از آن شمشير و سپر است .

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 223
و بالاخره در روايت ديگر كه در كتاب من لا يحضر آمده مى خوانيم : منه الخضاب السواد: يكى از مصداقهاى قوة در آيه موهاى سفيد را به وسيله رنگ سياه كردن است ! يعنى اسلام حتى رنگ موها را كه به سرباز بزرگسال چهره جوانترى ميدهد تا دشمن مرعوب گردد از نظر دور نداشته است ، و اين نشان ميدهد كه چه اندازه مفهوم قوة در آيه فوق وسيع است .
بنابر اين آنها كه تنها پارهاى از روايات را ديده اند و كلمه قوة را به يك مصداق ، محدود ساختهاند گرفتار اشتباه عجيبى شده اند .
ولى افسوس كه مسلمانان با داشتن يك چنين دستور صريح و روشنى گويا همه چيز را به دست فراموشى سپرده اند، نه از فراهم ساختن نيروهاى معنوى و روانى براى مقابله دشمن در ميان آنها خبرى هست ، و نه از نيروهاى اقتصادى و فرهنگى و سياسى و نظامى ، و عجب اين است كه با اين فراموشكارى بزرگ و پشت سر انداختن چنين دستور صريح باز خود را مسلمان ميدانيم ، و گناه عقب افتادگى خود را به گردن اسلام ميافكنيم و مى گوئيم اگر اسلام آئين پيشرفت و پيروزى است پس چرا ما مسلمانها عقب افتادهايم ؟!.
به عقيده ما اگر اين دستور بزرگ اسلامى (و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة ) به عنوان يك شعار همگانى در همه جا تبليغ شود و مسلمانان از كوچك و بزرگ ، عالم و غير عالم ، نويسنده و گوينده ، سرباز و افسر، كشاورز و بازرگان ، در زندگى خود آن را بكار بندند، براى جبران عقبماندگيشان كافى است .
سيره عملى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و پيشوايان بزرگ اسلام نيز نشان ميدهد كه آنها براى مقابله با دشمن از هيچ فرصتى غفلت نمى كردند، در تهيه سلاح و نفرات ، تقويت روحيه سربازان ، انتخاب محل اردوگاه ، و انتخاب زمان مناسب براى حمله به دشمن و به كار بستن هر گونه تاكتيك جنگى ، هيچ مطلب كوچك و بزرگى را از نظر دور نميداشتند.

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 224
معروف است كه در ايام جنگ حنين به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خبر دادند كه سلاح تازه مؤ ثرى در يمن اختراع شده است ، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فورا كسانى را به يمن فرستاد تا آن سلاح را براى ارتش اسلام تهيه كنند!.
در حوادث جنگ احد مى خوانيم كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در مقابل شعار بت پرستان اعل هبل ، اعل هبل سربلند باد بت بزرگ هبل ..
. شعار كوبندهتر و نافذترى به مسلمانان تعليم داد تا بگويند الله اعلى و اجل : خدا برتر و بالاتر از همه چيز است ، و در برابر شعار ان لنا العزى و لا عزى لكم : بت بزرگ عزى براى ماست و شما عزى نداريد بگويند: الله مولانا و لا مولا لكم : خداوند ولى و سرپرست و تكيه گاه ماست و شما تكيه گاهى نداريد.
اين نشان ميدهد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و مسلمانان حتى از تاثير يك شعار قوى در برابر دشمن غافل نبودند، و بهترين آنرا براى خود انتخاب مى كردند.
دستور مهم فقهى اسلام در زمينه مسابقه تيراندازى و اسب سوارى كه حتى برد و باخت مالى را در زمينه آن تجويز كرده ، و مسلمانان را به اين مسابقه دعوت نموده است ، نمونه ديگرى از بينش عميق اسلام در زمينه آمادگى در برابر دشمن است .
2 - نكته مهم ديگرى كه از آيه فوق استفاده مى شود رمز جهانى و جاويدانى بودن آئين اسلام است ، زيرا مفاهيم و محتويات اين آئين آن چنان گسترده است كه با گذشت زمان به كهنگى و فرسودگى نمى گرايد، جمله و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة هزار سال پيش مفهوم زندهاى داشت ، و امروز هم چنين است ، و ده هزار سال ديگر هم مفهوم آن همچنان زنده باقى خواهد ماند، زيرا هر سلاح و قدرتى در آينده نيز پيدا شود در كلمه جامع قوة نهفته است چون جمله ما استطعتم عام و كلمه قوة كه به صورت نكره آمده است عموميت آنرا

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 225
تقويت كرده و هر گونه نيروئى را شامل مى شود.
3 - در اينجا يك سؤ ال پيش مى آيد و آن اينكه چرا بعد از ذكر كلمه قوة كه مفهومى چنين گسترده دارد مسئله اسبهاى ورزيده جنگى مطرح شده است ؟.
پاسخ اين سؤ ال با يك جمله روشن مى شود و آن اينكه آيه فوق در عين اينكه يك دستور وسيع براى همه قرون و اعصار بيان نموده ، دستور خاصى هم براى عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم )، عصر نزول قرآن نيز بيان داشته است ، در حقيقت اين مفهوم كلى را با ذكر يك مثال روشن براى نياز آن عصر و زمان پياده كرده است ، زيرا اسب اگر چه در ميدانهاى جنگ امروز با وجود تانكها و زرهپوشها و هواپيماها و هليكوپترها نقش چندانى ندارد ولى در آن عصر براى رزمندگان شجاع و پيشرو وسيله چابك و سريعى محسوب مى شد.
هدف نهايى تهيه سلاح و افزايش قدرت جنگى سپس قرآن به دنبال اين دستور اشاره به هدف منطقى و انسانى اين موضوع مى كند و مى گويد هدف اين نيست كه مردم جهان و حتى ملت خود را بانواع سلاحهاى مخرب و ويرانگر درو كنيد، و آباديها و زمينها را به ويرانى بكشانيد هدف اين نيست كه سرزمينها و اموال ديگران را تصاحب كنيد، و هدف اين نيست كه اصول بردگى و استعمار را در جهان گسترش دهيد، بلكه هدف اين است كه با اين وسائل دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد (ترهبون به عدوا الله و عدوكم ).
زيرا غالب دشمنان گوششان بدهكار حرف حساب و منطق و اصول انسانى نيست ، آنها چيزى جز منطق زور نميفهمند!.
اگر مسلمانان ضعيف باشند همه گونه تحميلات به آنها مى شود، اما هنگامى كه كسب قدرت كافى كنند دشمنان حق و عدالت و دشمنان استقلال و آزادى

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 226
بوحشت ميافتند و سر جاى خود مينشينند.
هم اكنون كه تفسير اين آيه را مينويسيم قسمت مهمى از سرزمينهاى اسلامى در فلسطين و كشورهاى ديگر در زير چكمه هاى سربازان اسرائيل است ، هجوم ناجوانمردانهاى كه اخيرا به جنوب لبنان شد و هزاران خانواده را آواره كردند، و صدها نفر را بكشتن دادند، و آباديها را به ويرانه هاى وحشتناكى مبدل ساختند، بر اين ماجراى غمانگيز فصل تازهاى افزود .
در حالى كه افكار عمومى مردم جهان به طور دربست اين عمل را محكوم كرده و حتى دوستان اسرائيل در اين موضوع با ديگران هم صدا شده اند، قطعنامه هاى سازمان ملل اسرائيل را به تخليه همه اين سرزمينها مامور مى كند، ولى اين ملت چند مليونى گوششان بدهكار هيچ يك از اين مسائل نيست ، چرا كه زور دارند و اسلحه و قدرت و آمادگى جنگى كافى و پشتيبان قوى و از ساليان دراز پيش از اين خود را آماده براى چنين تجاوزهائى كرده اند، تنها منطقى كه ميتواند جوابگوى آنها باشد منطق و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة ..
. ترهبون به عدو الله و عدوكم .
مى باشد، گوئى اين آيه در عصر ما و براى وضع امروز ما نازل شده است و مى گويد آنچنان نيرومند شويد كه دشمن به وحشت بيفتد و زمينهاى غصب شده را پس بدهد و در سر جاى خود بنشيند.
جالب توجه اينكه كلمه عدو الله را با عدوكم قرين ساخته اشاره به اينكه در موضوع جهاد و دفاع اسلامى اغراض شخصى مطرح نيست ، بلكه هدف حفظ مكتب انسانى اسلام است ، آنها كه دشمنيشان با شما شكلى از دشمنى با خدا، يعنى دشمنى با حق و عدالت و ايمان و توحيد و برنامه هاى انسانى دارد ، بايد در اين زمينه ها هدف حملات يا دفاع شما باشند.
در حقيقت اين تعبير شبيه تعبير فى سبيل الله و يا جهاد فى سبيل الله است كه نشان مى دهد جهاد و دفاع اسلامى نه بشكل كشورگشائى سلاطين

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 227
پيشين ، و نه توسعه طلبى استعمارگران و امپرياليستهاى امروز، و نه به صورت غارتگرى قبائل عرب جاهلى است ، بلكه همه براى خدا، و در راه خدا، و در مسير احياى حق و عدالت است .
سپس اضافه مى كند، علاوه بر اين دشمنانى كه مى شناسيد دشمنان ديگرى نيز داريد كه آنها را نمى شناسيد و با افزايش آمادگى جنگى شما آنها نيز مى ترسند و بر سر جاى خود مى نشينند (و آخرين من دونهم لا تعلمونهم ).
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد: 1 - گرچه مفسران درباره اين گروه احتمالات گوناگونى داده اند: بعضى آن را اشاره به گروهى از يهود مدينه دانسته اند كه عداوت خود را مخفى مى داشتند، و بعضى ديگر آنرا اشاره به دشمنان آينده مسلمانان همچون امپراطورى روم و دربار ساسانيان كه در آن روز مسلمانان احتمال در گيرى با آنها را نمى دادند، دانسته اند، ولى آنچه صحيح تر به نظر مى رسد آن است كه منظور منافقانند زيرا آنها در ميان صفوف مسلمين به طور ناشناخته وجود داشتند و در صورت آمادگى كامل سپاه اسلام آنان نيز به وحشت مى افتادند و دست و پاى خود را جمع مى كردند.
شاهد اين موضوع آيه 101 سوره توبه است كه مى گويد و من اهل المدينة مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم : بعضى از اهل مدينه در نفاق و دوروئى جسور و سركش هستند تو آنها را نمى شناسى ولى ما آنها را مى شناسيم .
اين احتمال نيز وجود دارد كه تمام گروههاى دشمنان ناشناخته اسلام اعم از منافقان و غير آنها در مفهوم آيه جمع باشند.
2 - آيه متضمن دستورى براى امروز مسلمانان نيز هست و آن اينكه تنها

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 228
نبايد روى دشمنان شناخته شده خود تكيه كنند و آمادگى خويش را در سر حد مبارزه آنها محدود سازند بلكه دشمنان احتمالى و بالقوة را نيز بايد در نظر بگيرند و حد اكثر نيرو و قدرت لازم را فراهم كنند و اگر به راستى مسلمانان چنين نكته اى را در نظر مى داشتند هيچگاه گرفتار حملات غافلگيرانه دشمنان نيرومند نمى شدند.
و در پايان اين آيه اشاره به موضوع مهم ديگرى مى كند و آن اينكه تهيه نيرو و قوه كافى و ابزار و اسلحه جنگى ، و وسائل مختلف دفاعى ، نياز به سرمايه مالى دارد، لذا به مسلمانان دستور مى دهد كه بايد با همكارى عموم اين سرمايه را فراهم سازند، و بدانيد هر چه در اين راه بدهيد در راه خدا دادهايد و هرگز گم نخواهد شد و آنچه در راه خدا انفاق كنيد به شما پس داده خواهد شد (و ما تنفقوا من شيى ء فى سبيل الله يوف اليكم ).
و تمام آنها و بيشتر از آن به شما مى رسد و هيچگونه ستمى بر شما وارد نمى گردد (و انتم لا تظلمون ).
اين پاداش ، هم در زندگى اين جهان از طريق پيروزى اسلام و شوكت و عظمت آن به شما مى رسد، زيرا يك ملت ضعيف و مغلوب سرمايه هاى مالى او نيز بخطر خواهد افتاد و امنيت و آرامش و استقلال خويش را نيز از دست خواهد داد، بنابر اين ثروتهائى كه در اين راه صرف مى شود از طريق ديگر و در سطحى بالاتر عائد انفاق كنندگان خواهد شد. و هم پاداش بزرگترى در جهان ديگر در جوار رحمت پروردگار در انتظار شماست با اين حال نه تنها ظلم و ستمى بر شما نخواهد رفت بلكه بالاترين سود و بهره را خواهيد برد. جالب توجه اينكه در جمله بالا كلمه شيى ء كه مفهوم وسيعى دارد بكار رفته ، يعنى هر گونه چيزى اعم از جان و مال و قدرت فكرى يا نيروى

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 229
منطق و يا هر گونه سرمايه ديگرى را در راه تقويت بنيه دفاعى و نظامى مسلمانان در برابر دشمن انفاق كنيد از خدا پنهان نخواهد ماند و آن را محفوظ داشته و به موقع به شما مى دهد. در تفسير جمله و انتم لا تظلمون اين احتمال را نيز بعضى از مفسران داده اند كه جمله عطف به جمله ترهبون باشد يعنى اگر نيروى كافى براى مقابله با دشمنان فراهم سازيد آنها از حمله به شما وحشت مى كنند و توانائى بر ظلم و ستم كردن به شما نخواهند داشت بنابر اين ظلم و ستمى بر شما واقع نمى شود. هدف و اركان جهاد اسلامى نكته ديگرى كه از آيه فوق استفاده مى شود و پاسخگوى بسيارى از سؤ الات و ايرادهاى خرده گيران و افراد ناآگاه خواهد بود شكل و هدف و برنامه جهاد اسلامى است آيه به روشنى مى گويد هدف اين نيست كه انسانها را به كشتن دهيد و هدف اين نيست كه به حقوق ديگران تجاوز كنيد، بلكه همانطور كه گفتيم هدف اصلى اين است كه دشمنان بترسند و به شما تجاوز نكنند و زور نگويند، و تمام تلاش و كوشش شما بايد در كوتاه كردن شر دشمنان خدا و حق و عدالت خلاصه شود. آيا مخالفان يك چنين تصويرى از جهاد اسلامى را كه قرآن با صراحت در آيه فوق آورده در ذهن خود ترسيم كرده اند كه پشت سر هم به اين قانون اسلامى حمله مى كنند، گاهى مى گويند اسلام آئين شمشير است ، و گاهى مى گويند اسلام براى تحميل عقيده متوسل به اسلحه شده است ، و گاهى پيامبر اسلام را با ساير كشورگشايان تاريخ مقايسه مى كنند! به عقيده ما جواب همه اينگونه ايرادها آن است كه به قرآن باز گردند و در هدف نهائى اين برنامه بينديشند تا همه چيز بر

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 230
آنها روشن شود. آمادگى براى صلح با اينكه آيه گذشته به قدر كافى هدف جهاد اسلامى را مشخص مى ساخت ولى آيه بعد كه پيرامون صلح با دشمن بحث مى كند اين حقيقت را روشن تر مى سازد، مى گويد اگر آنها تمايل به صلح نشان دادند تو نيز دست آنها را عقب نزن و تمايل نشان ده (و ان جنحوا للسلم فاجنح لها). اين احتمال نيز در تفسير جمله بالا وجود دارد كه اگر آنها به سوى صلح پر و بال بگشايند تو هم به سوى آن پر و بال بگشاى ، زيرا جنحوا از ماده جنوح به معنى تمايل آمده و به پر پرندگان نيز جناح گفته مى شود زيرا هر يك از بالهاى آنها به يك طرف متمايل است بنابر اين در تفسير آيه هم از ريشه لغت مى توان استفاده كرد و هم از مفهوم ثانوى آن . و از آنجا كه به هنگام امضاى پيمان صلح غالبا افراد گرفتار ترديدها و دو دليها مى شوند به پيامبر دستور مى دهد در قبول پيشنهاد صلح ترديدى به خود راه مده و چنانچه شرائط آن منطقى و عاقلانه و عادلانه باشد آن را بپذير و بر خدا توكل كن زيرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مى شنود و هم از نيات شما آگاه است (و توكل على الله انه هو السميع العليم ). ولى با اين حال به پيامبر و مسلمانان هشدار مى دهد كه ممكن است در پيشنهادهاى صلح خدعه و نيرنگى در كار باشد و صلح را مقدمهاى براى ضربه غافلگيرانه اى قرار دهند يا هدفشان تاءخير جنگ براى فراهم كردن نيروى بيشتر باشد اما از اين موضوع نيز نگرانى به خود راه مده زيرا خداوند كفايت كار تو را مى كند و در همه حال پشتيبان تو است (و ان يريدوا ان يخدعوك فان حسبك الله )

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 231
سابقه زندگى تو نيز گواه بر اين حقيقت است زيرا اوست كه تو را با يارى خود و بوسيله مؤ منان پاكدل تقويت كرد (هو الذى ايدك بنصره و بالمؤ منين ). بارها خطرات بزرگى براى تو فراهم ساختند و نقشه هاى خطرناكى طرح كردند كه از طريق عادى غلبه بر آن ممكن نبود اما او تو را در برابر همه اينها حفظ كرد. به علاوه اين مؤ منان مخلصى كه گرد تو را گرفتهاند و از هيچ گونه فداكارى مضايقه ندارند قبلا مردمى از هم پراكنده و با يكديگر دشمن بودند خداوند نور هدايت بر آنها پاشيد و در ميان دلهاى آنها الفت ايجاد كرد (و الف بين قلوبهم ). ساليان دراز در ميان طايفه اوس و خزرج در مدينه جنگ و خونريزى بود و سينه هاى آنها مالامال كينه و عداوت ، آنچنان كه هيچ كس باور نمى كرد روزى آنها دست دوستى و محبت به سوى هم دراز كنند و در يك صف قرار گيرند ولى خداوند قادر متعال اين كار را در پرتو اسلام و در سايه نزول قرآن انجام داد، نه تنها اوس و خزرج كه از طايفه انصار بودند چنين كشمكش را داشتند ياران مهاجر پيامبر كه از مكه آمده بودند نيز پيش از اسلام با هم الفت دوستى نداشتند و چه بسا سينه هايشان از كينه هاى يكديگر پر بود اما خداوند همه آن كينه ها را شست و از ميان برد بطورى كه از سيصد و سيزده نفر رزمندگان بدر كه حدود هشتاد نفر از مهاجران و بقيه از انصار بودند ارتشى كوچك اما يك پارچه و نيرومند، متحد و متفق بوجود آمد كه دشمن قوى پنجه خود را، در هم شكستند. سپس اضافه مى كند فراهم ساختن اين الفت و پيوند دلها از طرق مادى و عادى امكانپذير نبود اگر تمام آنچه را در روى زمين خرج مى كردى هيچ گاه نمى توانستى در ميان دلهايشان الفت ايجاد كنى (لو انفقت ما فى الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم ). ولى اين خدا بود كه در ميان آنها بوسيله ايمان الفت ايجاد كرد (و لكن

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 232
الله الف بينهم ). آنها كه بوضع روحيه افراد لجوج و كينه توز مخصوصا اقوام بى خبرى همچون مردم عصر جاهليت آشنا هستند مى دانند اينگونه كينه ها و عداوتها را نه بوسيله مال و ثروت مى شود شستشو كرد نه با جاه و مقام ، تنها راه فرو نشاندن آن انتقام است همان انتقامى كه به صورت زنجيره ئى تكرار خواهد شد و در هر بار چهره زشت آن هولناك تر و دامنه آن وسيعتر خواهد گرديد، تنها چيزى كه ميتواند آن كينه هاى راسخ و ريشهدار را از ميان ببرد ايجاد يك نوع انقلاب و دگرگونى در افكار و انديشه ها و جانها است ، آنچنان انقلابى كه شخصيتها را دگرگون سازد و طرز تفكرها را عوض كند و در سطحى بسيار بالاتر از آنچه بودند قرار گيرند به طورى كه اعمال گذشته در نظرشان پست و ناچيز و ابلهانه جلوه كند و به دنبال آن دست به يك خانه تكانى در اعماق وجود خود بزنند و زباله هاى كينه و قساوت و انتقامجوئى و تعصبهاى قبيلهاى و مانند آن را بيرون بريزند و اين كارى است كه از پول و ثروت هرگز ساخته نيست بلكه تنها در سايه ايمان و توحيد واقعى امكانپذير است . و در پايان آيه اضافه مى كند خداوند عزيز و حكيم است (انه عزيز حكيم ). عزت او ايجاب مى كند كه هيچ كس را ياراى مقاومت در مقابل او نباشد و حكمتش سبب مى شود كه همه كارهايش روى حساب باشد و لذا برنامه حساب شدهاى دلهاى پراكنده را متحد ساخت و در اختيار پيامبرش گذاشت تا نور هدايت اسلام را بوسيله آنها در همه جهان پخش كند. در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد: 1 - بعضى از مفسران آيه فوق را تنها اشاره به اختلافات اوس و خزرج كه از انصار بودند دانستهاند ولى با توجه به اين كه مهاجران و انصار هر دو در يك صف به يارى پيغمبر بر خواستند روشن مى شود كه مفهوم آيه يك مفهوم وسيع است شايد آنها چنين فكر كرده اند كه تنها اختلاف در ميان اوس و خزرج بود در حالى

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 233
كه هزار گونه اختلاف و شكاف اجتماعى ميان طبقه فقير و غنى بوده و آقا كوچك و بزرگ اين قبيله و آن قبيله وجود داشت شكافهائى كه در سايه اسلام پر شد و آثار آن بر طرف گشت آنچنان كه قرآن در جاى ديگر مى گويد و اذكروا نعمة الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا اين نعمت بزرگ خدا را به خاطر داشته باشيد كه شما با هم دشمن بوديد او در ميان دلهايتان الفت ايجاد كرد و در پرتو نعمتش برادر يك دگر شديد (آل عمران 103). 2 - اين قانون تنها مربوط به مسلمانان نخستين نبوده امروز هم كه اسلام سايه خود را بر سر هشتصد ميليون مسلمان جهان گسترده و از نژادهاى مختلف و اقوام كاملا متفاوت و گروههاى اجتماعى متنوع پيروانى دارد هيچ حلقه اتصالى نمى تواند آنها را بهم متحد و مربوط سازد (جز حلقه اتصال ايمان و توحيد) اموال ، ثروتها و تشويقهاى مادى و كنگرهها و كنفرانسها به تنهايى كارى از آنها ساخته نيست بايد همان شعلهاى در دلها افروخته شود كه در قلوب مسلمانان نخستين بود و نصرت و پيروزى نيز تنها از همين راه اخوت اسلامى ميسر است . در آخرين آيه مورد بحث براى تقويت روحيه پاك پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) روى سخن را به او كرده مى گويد: اى پيامبر خداوند و اين مؤ منانى كه از تو پيروى مى كنند براى حمايت تو كافى هستند و با كمك آنها ميتوانى به هدف خود نائل شوى (يا ايها النبى حسبك الله و من اتبعك من المؤ منين ). بعضى از مفسران نقل كرده اند كه اين آيه هنگامى نازل شد كه طائفه يهود بنى قريظه و بنى نضير به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) گفتند ما حاضريم تسليم تو شويم و از تو پيروى كنيم (و ترا يارى خواهيم كرد) آيه بالا نازل شد و به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هشدار داد كه به آنها اعتماد و تكيه نكند، بلكه تكيه گاه خود را تنها خدا و مؤ منان

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 234
قرار دهد.
حافظ ((ابونعيم )) كه از علماى معروف اهل سنت است در كتاب فضائل الصحابه به اسناد خود نقل كرده كه اين آيه درباره على بن ابى طالب نازل شده و منظور از مؤ منين على (عليه السلام ) است .
كرارا گفته ايم كه اينگونه تفسيرها و شاءن نزولها آيه را منحصر و محدود نمى كند بلكه منظور اين است شخصى مانند على (عليه السلام ) كه در صف اول مؤ منان قرار دارد نخستين تكيه گاه پيامبر بعد از خدا از ميان مسلمين است هر چند كه ديگر مؤ منان نيز در صفوف بعد يار و ياور پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هستند.

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 235
آيه 65 - 66
آيه و ترجمه
يَأَيهَا النَّبىُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشرُونَ صبرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَينِ وَ إِن يَكُن مِّنكم مِّائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ(65)
الْئََنَ خَفَّف اللَّهُ عَنكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضعْفاً فَإِن يَكُن مِّنكم مِّائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَينِ وَ إِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَينِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصبرِينَ(66)
  ترجمه : 
65 - اى پيامبر! مومنان را تحريك به جنگ (با دشمن ) كن ، هر گاه بيست نفر با استقامت از شما باشند بر دويست نفر غلبه مى كنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كسانى كه كافر شدند پيروز مى گردند چرا كه آنها گروهى هستند كه نمى فهمند!.
66 - هم اكنون خداوند از شما تخفيف داد و دانست كه در شما ضعفى وجود دارد بنابر اين هر گاه يكصد نفر با استقامت از شما باشند بر دويست نفر پيروز مى شوند و اگر يكهزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد و خدا با صابران است .
  تفسير : 

منتظر برابرى قوا نباشيد!
در اين دو آيه نيز دستورات نظامى و احكام جهاد اسلامى تعقيب مى شود.
در نخستين آيه به رسول اكرم دستور مى دهد كه ((اى پيامبر! مسلمانان را

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 236
تحريص و تشويق به جهاد با دشمن كن )) (يا ايها النبى حرض المؤ منين على القتال ).
جنگجويان و رزمندگان هر اندازه آمادگى داشته باشند باز قبل از شروع به جنگ بايد آنها را از نظر روحى تقويت و به اصطلاح شارژ كرد، و اين در برنامه تمام ارتش هاى آگاه جهان گنجانيده شده است كه فرماندهان و افسران سپاه قبل از حركت به سوى ميدان جنگ و يا در ميدان قبل از آغاز حمله با ذكر مطالب مناسبى روح جنگى آنان را تقويت مى كنند و از خطر شكست بر حذر مى دارند.
منتها دامنه اين تشويق و تحريص در مكتب هاى مادى و مشابه آن محدود است ، ولى در مكتبهاى آسمانى بسيار گسترده تر است ، توجه به فرمان پروردگار، و تاثير ايمان به خدا، و يادآورى مقام شهداى راه حق ، فضيلت و پاداش هاى بى حسابى كه در انتظار آنها است و افتخارها و مواهب معنوى كه در پيروزى بر دشمن در صحنه جهاد وجود دارد، بهترين وسيله براى تشويق و تحريك روح سلحشورى و استقامت و پايمردى در سربازان مى باشد، در جنگهاى اسلامى گاهى تلاوت چند آيه از قرآن مجيد آنچنان سربازان مجاهد را آماده مى ساخت كه سر از پا نمى شناختند و يك پارچه عشق و شور و هيجان مى شدند.
در هر حال اين جمله از آيه اهميت تبليغ و تقويت هر چه بيشتر روحيه سربازان را به عنوان يك دستور اسلامى روشن مى سازد.
و به دنبال آن دستور دومى مى دهد و مى گويد: ((اگر از شما بيست نفر سرباز با استقامت باشد بر دويست نفر غلبه خواهند كرد و اگر از شما صد نفر باشد بر هزار نفر از كافران غلبه مى كند)) (ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا ماتين و ان يكن منكم ماة يغلبو الفا من الذين كفروا).
گر چه تعبير آيه به صورت اخبار از غلبه يك نفر برده نفر است ، ولى به قرينه آيه بعد كه مى گويد الان خفف الله عنكم : ((هم اكنون خدا اين تكليف را بر شما

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 237
تخفيف داد))... ((روشن مى شود كه منظور از آن تعيين وظيفه و برنامه و دستور است نه تنها يك خبر ساده ، و به اين ترتيب مسلمانان نبايد منتظر اين باشند كه از نظر نفرات جنگى با دشمن در يك سطح مساوى قرار گيرند بلكه حتى اگر عدد آنها يك دهم نفرات دشمن باشد باز وظيفه جهاد بر آنها فرض است .
سپس اشاره به علت اين حكم كرده و مى گويد ((اين بخاطر آن است كه دشمنان بى ايمان شما جمعيتى هستند كه نمى فهمند)) (بانهم قوم لا يفقهون ).
اين تعليل در آغاز عجيب و شگفت آور به نظر مى رسد كه چه ارتباطى ميان ((آگاهى )) و ((پيروزى )) يا ((عدم آگاهى )) و ((شكست )) وجود دارد؟ ولى در واقع رابطه ميان اين دو بسيار نزديك و محكم است چه اينكه مؤ منان ، راه خود را به خوبى مى شناسند، هدف آفرينش و وجود خود را درك مى كنند، و از نتائج مثبتى كه در اين جهان و پاداش هاى فراوانى كه در جهان ديگر در انتظار مجاهدان است باخبرند آنها مى دانند براى چه مى جنگند؟ و براى ((كه )) پيكار مى كنند و در راه ((چه هدف مقدسى )) فداكارى مى نمايند، و اگر در اين راه قربانى و شهيد شوند حسابشان با ((كيست ))؟.
اين مسير روشن و اين آگاهى ، به آنان صبر و استقامت و پايمردى مى بخشد.
اما افراد بى ايمان و يا بت پرستان ، درست نمى دانند براى چه مى جنگند؟ و براى چه كسى مبارزه مى كنند؟ و اگر در اين راه كشته شدند خون آنها را چه كسى جبران خواهد كرد؟ تنها روى يك عادت و تقليد كوركورانه و يا تعصب خشك و بى منطق به دنبال اين مكتب افتاده اند و اين تاريكى راه و نا آگاهى از هدف و ندانستن پايان كار و نتيجه مبارزه ، اعصاب آنها را سست مى كند، و توان و استقامتشان را مى گيرد، و از آنها موجودى ضعيف مى سازد.
اما به دنبال دستور سنگين فوق ، خداوند آن را چند درجه تخفيف مى دهد

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 238
و مى گويد هم اكنون خداوند به شما تخفيف داد و دانست در ميان شما افرادى ضعيف و سست هستند)) (الان خفف الله عنكم و علم ان فيكم ضعفا).
سپس مى گويد: ((در اين حال اگر از شما صد نفر سرباز با استقامت باشند، بر دويست نفر غلبه مى كنند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا پيروز مى شوند)) (فان يكن منكم ماة صابرة يغلبوا ماتين و ان يكن منكم الف يغلبوا الفين باذن الله ).
ولى در هر حال فراموش نكنيد كه ((خداوند با صابران است )) (و الله مع الصابرين ).
  نكته ها 

در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد
1 - آيا آيه نخست منسوخ شده ؟
همانطور كه مشاهده كرديم آيه نخست ، به مسلمانان دستور مى دهد كه حتى اگر لشگر دشمن ده برابر آنها باشد از مقابله با آنها سرباز نزنند، در حالى كه در آيه دوم نسبت را به دو برابر تنزل داده است .
اين اختلاف ظاهرى سبب شده كه بعضى حكم آيه اول را بوسيله آيه دوم منسوخ بدانند، و يا آيه اول را بر يك حكم مستحب و آيه دوم را بر يك حكم واجب حمل كنند، يعنى اگر تعداد دشمنان حداكثر دو برابر تعداد مسلمانان باشد وظيفه دارند از ميدان جهاد عقب نشينى نكنند، اما اگر بيش از دو برابر باشد تا ده برابر مى توانند از جهاد خوددارى كنند، اما بهتر آن است كه باز هم دست از جهاد بر ندارند.
ولى جمعى از مفسران را عقيده بر اين است كه اختلاف ظاهرى كه بين دو آيه ديده مى شود نه دليل بر نسخ است و نه دليل بر استحباب ، بلكه هر يك از اين دو حكم مورد معينى دارد: به هنگامى كه مسلمانان گرفتار ضعف و سستى شوند و در ميان آنها افراد تازه كار و ناآزموده و ساخته نشده بوده باشند مقياس سنجش همان

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 239
نسبت دو برابر است ، ولى به هنگامى كه افراد ساخته شده و ورزيده و قوى الايمان همانند بسيارى از رزمندگان بدر بوده باشند اين نسبت تا ده برابر ترقى مى كند.
بنابراين دو حكم مذكور در دو آيه ، مربوط به دو گروه مختلف و در شرائط متفاوت است ، و به اين ترتيب نسخى در اينجا وجود ندارد و اگر مى بينيم در بعضى از روايات تعبير به نسخ شده است بايد توجه داشته باشيم كه ((نسخ در لسان روايات مفهوم وسيعى دارد كه تخصيص را هم شامل مى شود)).
2 - افسانه موازنه قوا
آيات فوق - به هر صورت - اين حكم مسلم را در بر دارد كه مسلمانان هرگز نبايد در انتظار موازنه ظاهرى قوا با دشمن بنشينند بلكه گاهى با دو برابر جمعيت خود و گاهى حتى با ده برابر بايد به مقابله برخيزند و به عذر كمبود نفرات از برابر دشمن فرار نكنند، و جالب اينكه در بيشتر ميدانهاى جنگى اسلام تعادل قوا به سود دشمن بهم خورده بود و مسلمين غالبا در اقليت بوده اند، نه تنها در جنگهائى كه در زمان پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) اتفاق افتاد، مانند بدر و احد و احزاب ، و يا جنگهائى مثل موته كه تعداد مسلمانان سه هزار نفر و حداقل عددى كه از نفرات دشمن نوشته اند يكصد و پنجاه هزار نفر بود، بلكه در جنگهائى كه بعد از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) رخ داد اين تفاوت به نحو حيرت انگيزى وجود داشت ، مثلا تعداد نفرات ارتش آزادى بخش اسلام را در جنگ با سپاه ساسانى پنجاه هزار نفر، در حالى كه تعداد سپاهيان خسروپرويز را پانصد هزار نفر نوشته اند.
در واقعه ((يرموك )) كه برخورد بزرگ ارتش اسلام با سپاهيان روم بود مورخان نقل كرده اند لشگرى را كه هرقل گردآورى كرد حدود دويست هزار نفر بود، ولى ارتش اسلام از بيست و چهار هزار نفر تجاوز نمى كرد!!
و عجيبتر اين كه نوشته اند تعداد نفراتى كه از دشمن در اين ميدان به خاك افتادند بالغ بر هفتاد هزار نفر مى شد.

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 240
شك نيست كه موازنه و برترى قوا به ظاهر يكى از عوامل پيروزى است ، ولى چه چيز سبب مى شد كه اين تفاوت بزرگ و چشمگير به سود مسلمانها جبران گردد؟
پاسخ اين سئوال مهم را قرآن با سه تعبير در دو آيه فوق بيان كرده است در يكجا مى گويد: ((عشرون صابرون )) ((بيست نفر با استقامت )) ((و ماة صابرة )) ((يكصد نفر با استقامت )).
يعنى روح استقامت و پايدارى كه ثمره درخت ايمان است سبب مى شد كه هر يك نفر در برابر ده نفر استقامت كنند و بر آنها پيروز گردند.
و در جاى ديگر مى گويد ((بانهم قوم لا يفقهون )) يعنى عدم آگاهى آنها از هدفشان و آگاهى شما نسبت بهدف مقدستان ، كمبود نفرات را جبران مى كند.
و در جاى ديگر تعبير به ((اذن الله )) مى كند، يعنى امدادهاى الهى و كمك هاى غيبى و معنوى و لطف و رحمت پروردگار شامل حال چنين مجاهدان با ايمان و پر استقامت است .
امروز نيز مسلمانان در برابر دشمنان نيرومندى قرار دارند، اما عجب اين است كه در بسيارى از ميدانهاى جنگ نفرات مسلمين بسيار از دشمن برترى دارند، ولى باز هم اثرى از پيروزى نيست و درست در جهت عكس مسلمين نخستين گام بر مى دارند.
اينها بخاطر آن است كه آگاهى كافى متاءسفانه در مسلمانان امروز نيست ، روح استقامت را به خاطر تسليم شدن در برابر عوامل فساد و زرق و برق مادى از دست داده اند، حمايتهاى الهى نيز بخاطر آلودگى به گناه از آنها سلب شده است در نتيجه به چنين سرنوشتى گرفتار شده اند!
ولى راه بازگشت هنوز باز است و اميدواريم روزى فرا رسد كه مفهوم آيات

تفسير نمونه جلد 7 صفحه 241
فوق بار ديگر در مسلمين زنده شود و به وضع ذلت بار كنونى پايان دهند.
3 - جالب توجه اينكه در آيه اول كه سخن از نسبت يك و ده است براى مثال ((عشرون )) يعنى بيست نفر، و ((ماتين )) يعنى دويست نفر انتخاب شده ، اما در آيه دوم كه سخن از نسبت دو برابر است ، مثال يكصد نفر در برابر دويست نفر و هزار نفر در برابر دو هزار نفر انتخاب شده .
اين تفاوت مثال گويا به خاطر بيان اين حقيقت است كه افراد قوى الاراده و با ايمان حتى مى توانند از بيست نفر يك لشكر بسازند در حالى كه افراد ضعيف از چنين عدد كمى نمى توانند يك لشگر تهيه كنند بلكه بايد از چندين برابر آن لشگر فراهم سازند.